این تلاش به سه طریق صورت می گیرد: رهبری ، انگیزش و برقراری ارتباطات.
در مفهوم رهبری تفاوت آرا ونظریه ها بسیار است . گروهی رهبری را بخشی از وظایف مدیر محسوب می کنند ، در حالیکه گروهی دیگر دامنه مفهوم " رهبری" را وسیعتر از" مدیریت " می دانند .
در تفاوت مفهوم رهبری و مدیریت نیز گاهی گفته می شود که رهبری یعنی نفوذ در دیگران برای نیل به هدف، حال اگر این نفوذ برای نیل به اهداف سازمانی باشد آن را مدیریت می نامند .
در رهبری نوع سازمان مطرح نیست ، یعنی در هر سازمان یا در هر وضعیتی که فردی موفق به نفوذ در رفتار دیگران گردد ، در واقع به گونه ای " اعمال رهبری " کرده است .
نحوه استفاده رهبر از قدرت و نفوذ را " سبک رهبری " گویند.
رهبری چیست ؟
رهبری فرایند اثرگذاری فعالیتهای گروه درجهت رسیدن به اهداف است .
رهبری عبارت است از تاثیرگذاری اثربخش .
رهبری عبارت است از هدایت اثر بخش در مسیر خاص ، دوره، عمل و عقیده.
به طور کلی رهبری فراگرد تاثیر گذاری بر فعالیت های افراد در یک گروه و یا سازمان که در وضعیت معینی در جهت تحقق هدف یا اهدافی کوشش می کند می باشد.
سازمان موفق مشخصه ی عمده ای دارد که بوسیه آ ن از سازمان ناموفق تمیز داده می شود.
این مشخصه رهبر پویا واثربخش است. به طورکلی رهبری فراگرد تاثیرگذاری برفعالیت های یک فرد یا گروه است که درجهت تحقق هدفی مشخص در وضعیت معینی کوشش می کوشد.
ازاین تعریف استنباط می شود که فراگرد رهبری تابعی ازمتغیرهای رهبر، پیرو و سایرمتغیرهای وضعیتی است.
درواقع رهبری عبارت ازرسیدن به اهداف با کمک و به وسیله افراد. بنابراین رهبرباید نگران وظایف و روابط انسانی باشد. همچنین باید به یاد داشت که وقتی این تعریف به رهبر و پیرواشاره میکند، این تصورنباید پیش بیآید که ما فقط درباره ارتباط ازنظرسلسله مراتب یعنی بالا دست و یا زیردست محبت می کنیم . هرزمان که فرد بکوشد تا در رفتـاردیگری نفوذ کند آن فرد رهبر بالقـوه است وشخصی که کوشش دارد تا زیرنفوذ او برود پیرو بالقوه است.
تعاریف پژوهشگران وصاحب نظرا ن این رشته درموردرهبری :
1-" رهبر کسی است که واجد بهترین شناخت نسبت به هنجارهایی باشد که در گروه بیشترین ارزش را دارد.
هم نوایی او بالاترین رتبه را پخش می کند و این موجب جذب مردم می شود و بطور منحنی حق کنترل گروه را برای او پدید می آورد."
2-" رهبری بکار بردن اختیار و تصمیم گیری است."
3-" رهبری ابتکار فعالیتهایی است که منجر به الگوی سازگار تعامل گروه به سوی حل مسائل متقابل است."
5-" رهبر عبارت است ازهـنرعلم نفوذ در اشخـاص بطوری که با میـل و خواسته خود در جـهت حصول به هدفهایی تعیین شده گام بردارند."
6-" رهبری عبارت است از توانایی حالتی در کارکنان که با اعتماد به نفس و علاقمندی انجام وظیفه نمایند."
7-" رهبری یعنی تاثیر گذاری بر افراد در انجام وظایفشان با میل و علاقه."
از تعاریف فوق نکات و نتایج زیر بدست می آید:
الف) رهبری رابطه ای است بین مردم که در آن نفوذ و قدرت بطور نابرابر بر پایه مشروعیت توزیع شده است.
ب) هیچ رهبری نمی تواند در انزوا وجود داشته باشد.
ج) در رهبری یک گروه مسئله بودن و نبودن رهبر مطرح نیست، بلکه همه اعضاء گروه تا حدی که دیگران را تحت تاثیر قرار دهند رهبر بحساب می آیند.
د) رفتاررهبری عبارت از رفتار رویدادها و تعامل افراد است ومثل همه تعاملها یک جریان دو طرفه می باشد.
هـ) بایستی رهبران که روی زیر دستان اثر می گذارند و روسای اداری آنها تفاوت قائل شویم بعبارت دیگر همه رهبران صوری رهبران واقعی نیستند.
در زبان عامیانه رهبر کسی است که اندکی فراتر از زمانه خود باشد یعنی کسی که دیگران را با یک نیروی خدادادی به سوی خود بکشد او کسی است که دیگران می خواهند از او پیروی کنند. کسی که اعتماد، احترام و وفاداری آنها را جذب می کند. این در موقعیت تصویر رهبر ظـهور یافته است " اَبَر مرد" ی که پـندار و تحسـین کسانی را که با او در ارتبـاط هستند تسخیرمی کند، اینان قهرمانانی هستند که دیگران به آنها غبطه می خورند.
وجه تمایز میان مدیریت و رهبری:
رهبری و مدیریت دو موضوع هسـتند که معمولاً با هم اشتباه گرفته می شوند. تفـاوت اینها چیست؟ گـاهی اوقات مدیریت و رهبری قرینه یکدیگرند ولی بهر حال یک تفاوت بین این دو وجود دارد. مدیریت بیشتر بر بدست آوردن نتایجی که بوسیله پرسـنل به منظـور انجام اهداف سازمان اعلام شده اطـلاق می شود. مـدیر
ممکن است به شرایط مخصوص و بیشتر به حل مسائل در کوتاه مدت نظر داشته باشد. مدیریت کارکنان را در قالب سازمان با شرح وظیفه تعیین شده در نظر دارد ولی رهبر خارج از سازمان را هم در نظر دارد.
تاکید رهبری بر رفتارهای متقابل در یک زمینه گسترده می باشد و با تماس و رغبت پیروان همراه است.
رابرت هاوس: اساساً بر این باور است وقتی می گوید مدیران از اصل قدرت نهفته در سمت برای رسیدن به هدف از طریق اعضای سازمان استفاده می کنند مدیریت از به انجـام رساندن دیدگـاه و استـراژی که بوسیله رهبران تهیه شده، همکاری ومدیریت منابع انسانی و رفع مشکلات روزانه تشکیل شده است. لازم به ذکر است که رهبری همان مدیریت نیست. بسیاری از مدیران از تفاوت میان رهبری و مدیریت آگاهی ندارند و بنابراین شناخت نادرستی از چگونگی اجرای وظایف سازمانی خود پیدا می کنند.
اگر چه بسیاری از مدیرا ن رهبراند و بسیاری از رهبران مدیر ولی فعالیتهای رهبری و مدیریت فعالیتهای یکسانی نیست. مدیران در پست خود منصوب شده اند آنان قدرت قانونی دارند که اجازه می دهد در مواقع ضروری به دیگران پاداش دهند یا آنان را تنبیه کنند. توانایی تاثیر گذاری مدیران بر مبنای اختیار رسمی است.
که از پست سازمانی آنان ناشی شده است. درمقابل رهبران ممکن است منصوب شده یا از درون گروه پدید آمده باشند. رهبران می توانند برعملکرد دیگران تاثیر
بگذارند بدون آنکه قدرت تاثیر گذاری آنان از اختیار رسمی ناشی شده باشد. در سازمان مدیریت حوزه ای وسیعتر از رهبری دارند وبه همان اندازه که بر موضوعهای رفتاری تاکید می ورزد به موضوع های غیر رفـتاری نیز تـوجه دارد. اما رهـبری اسـاساً بر موضوع های رفتاری تاکـید می کند. اگر چه همه مدیران به طور ضروری رهبر نیستند. بیشـتر مدیـران فعال در بلند مدت رهبر به حساب می آیند. فقط بر خوردار بودن از مهارتهای مدیریتی برای موفقیت یک مدیر در جهان صنعتی امروز کافی نیست مدیران جدید باید شناختی اساسی از تفاوت میان مدیریت ورهبری داشته باشند و بدانند چگونه این دو فعالیت برای تحقق موفقیت سازمان باید باهم ترکیب شوند. معمولاًمدیر از اجرای یک شغل اطمینان حاصل می کند در حالی که رهبر مراقب فردی است که آن شغل را اجرا می کند وبه او توجه دارد . برای ترکیب مدیریت ورهبری مدیران جدید باید توجهی حساب شده ومنطقی به فرآیندهای سازمانی نشان دهند(مدیریت) به کارکنان بعنوان افراد انسانی توجه واقعی داشته باشند(رهبری).
دیدگاه سنتی :
در دیدگاه سنتی اختلاف نظر دانشمندان بر سر وسعت حیطه قلمرو دو مفهوم مدیریت ورهبری نسبت به یکدیگر است . این درحالی است که در مکاتب کلاسیک و نئوکلاسیک مدیریت بحثی از تفاوت میان این دو پدیده در بین نیست.
در دیدگاه سنتی نظریاتی وجود دارد که در اینجا به شرح برخی از آنها پرداخته شده است:
الف) مکتب کلاسیک: مدیریت اعم از رهبری است.
ب) مکتب انسان گرایی مدیریت : رهبری اعم از مدیریت است .
ج) دیدگاه نوین : بر خلاف دیدگاه سنتی که هدایت و رهبری را دارای ماهیتی یکسان می داند ومیان این دو مفهوم متفاوت کیفی قائل می باشد.
از دید تئوری وهمچنین تجربی بنظر می رسد روابط رهبر واعضاء گروهش مهمترین متغیر در تعیین قدرت ونفـوذ او می باشد . حـدود اختیارات رهبر به پـذیـرش او از طـرف کارکنانش بستگی دارد در صـورتی که کارکنان به علت محبوبیت قابل اعتماد بودن یا قدرت خدادادی رهبر کاریزما گرایش به پیروی ازاو داشته باشد (رهبری ) به حمایت سازمانی ناشی از ساختار وظیفه و اعمال قدرت کمتر نیازمند خواهد بود.
سه شایستگی رهبری :
در کار رهبری یا نفوذ سه مهارت یا شایستگی کلی وجود دارد.
1- تشخیص: نوعی شایستگی شناختی یا مغزی است . عبارتست از درک موقعیت فعلی وآگاهی از آنچه که به گونه ای معقول از آینده انتظار می رود .
2- تطبیق: نوعی شایستگی رفتاری است وعبارتست از تطبیق رفتارهای شخصی ودیگر منابع به طریقی که سبب پرکردن خلاء وضعیت جاری گردد.
- برقراری ارتباط : نوعی شایستگی فرایندی است حتی اگر شخص قادر به درک وضعیت باشد وحتی اگر شخص به تطبیق رفتار ومنابع برای رسیدن به وضعیت توانا باشد به برقراری ارتباط موثر نیاز دارد.
شایستگی های رهبری
برقراری ارتباط تطبیق تشخیص
رهبری وبصیرت : بصیرت بعنوان یکی از اجزای اساسی رهبری کار آمد شناخته شده است . این اصطلاح بطور کلی برایتوصیف کسی بکار می رود که درک روشنی از آینده واقدامات لازم برای رسیدن موفقیت آمیز به آنجا را دارد.
رهبری بوسیله توانا سازی: یک مدیر در شیوه از بالا به پائین بعنوان " رئیس" یک واحد کاری درمسند
ریاست یک یا سرپرست یک تیم پروژه کار رهبری را بر عهده دارد . موفقیت در هر یک ازاین نقشها با شـکل عمودی سازمـان همخوانی دارد. رهبـری از بالا به پائین به تنـهایی امروزی کافـی نیست تا موفقیت مدیریتی را در محل کاری جدید تضمین کندبلکه به چیز بیشتری نیاز وجود دارد،چیزی که فرصت برای توانا سازی را شامل می شود .
رهبری در عمل : رهبری با بصـیرت ورهبری با توانا سازی مفـاهیمی هستند که روی کـاغذ آسـان بنظرمی رسند. اما صورت تحقق دادن به اینها از طریق رفتار شخصی واقدام عملی بسیار دشوارتر است.
وظایف رهبر: در اینجا مجموعاً به14 وظیفه مختلف مربوط به رهبری در زیر اشاره شده که اهمیت آنها بسته به نوع گروه، سازمان و خصوصیات رهبر متفاوت است.
1.) رهبر به عنوان مجری:
رهبر یک گروه یا سازمان اعم از اینکه خود ساستهای گروه را تعیین نماید یا ننماید، مسئولیتهای بازبینی و اجرای این سیاستها را بعهده خواهد داشت.
2.) رهبر به عنوان برنامه ریز:
يكي از وظایف رهبر تصمیم گیری در مورد انتخاب روشها و وسائل برای نیل به هدفها است که جز برنامه ریزی گروه می باشد.
3.) رهبر به عنوان سیاستگذار:
درگیر شدن در طراحی هدفها و سیاستگذارهایی یک گروه یا سازمان و دخالت برای پیاده کردن آنها یکی از وظـایف مـهم گروه یا سازمـان می باشد، اعـم از
اینکه این سیاستگذاری مستقیـماً توسـط خودرهبـر صورت گیرد. از سطوح بالاتر سازمان ابلاغ شود و یا اینکه از طریق رده های پایین سازمان پیشنهاد گردد.
4.) رهبر به عنوان متخصص:
حداقل در گروه های رسمی، فردی که بیشترین دانش و تخصص لازم را در خصوص مسائل مربوط به آن گروه دارد بعنوان رهبر انتخاب می گردد.
5.) رهبر به عنوان نماینده خارجی گروه:
"لوین" رهبر را بعنوان دروازه بان گروه معـرفی می نماید. ازآنجا که رهبرمـعمولاً بیشترازسـایرافـراد از هدفها و برنامه های گروه آگاه بوده و به نیازها و خواسته های آنها آشنایی دارد بیش از هر کس صلاحیت نمایندگی یا پاسخگویی گروه را در خارج از گروه یا سازمان خواهد داشت.
6.) رهبر به عنوان کنترل کننده روابط داخلی:
با توجه به میـزان اشـرافی که رهبر نسبت به جزئیات ساختـمان گروه و روابط گروهی دارد می تواند نسبت به کنترل روابط داخلی گروه نقش مهم و سازنده ای داشته باشد.
7.) رهبر به عنوان تشویقات و تنبیهات:
قدرت تشویق و تنبیه اعم از اینکه در قالب مسائل مالی ترفیع و ارتقاء افراد باشد یا در حوزه ای وسیعتر از آن وسیله ای است که رهبر توسط آن می تواند کنترل خود را روی گروه یا سازمان اعمال نماید.
8.) رهبر به عنوان واسطه یا داور:
با توجه به قـدرت تشویق و تـنبیه که در اختیار رهبری است نقش او بعنـوان یک واسطـه یا داوردر حـل تضادهای داخلی گروه و افراد از اهمیت خاصی برخوردار است.
در بسیاری از گروه ها و سازمان ها رهبر لازم است خود نمونه بارز رفتارهایی باشد که از افراد گروه انتظار می رود.
10.) رهبری به عنوان علامت گروه:
در برخی از گروهها همانطور که علائمی نظیر لباس متحدالشکل نامها و حرکات خاص در شناسایی آن گروه یا مجموعه نقـش دارد. رهبر نیز بعنوان سمبل یا علامتی در شناخت آن گروه نقش پیدا می کند. بخصوص موقعیکه رهبر برای مدت طولانی در حیات آن مجموعه وجود داشته باشد و به شکل یک نهاد برای آن مجموعه درآید.
11.) رهبری به عنوان جانشین مسئولیتهای فردی:
گاهی رهبر تصمیم مربوط به یک فرد را خود اتخاذ می نماید تا فشار ناشی از عواقب آن بعهده او باشد. افراد نیز متقابلاً گاهی تمایل دارند که حتـماً در مـواردی که قـدرت تصمیم گیری دارند از اتخـاذ تصمیم خـودداری کرده و تصمـیم گیری را به مـدیر یا رهبر واگـذار نمایند تا از هر گـونه عوارض مربوط به نتایج آن آسـوده
خاطر باشند.
12.) رهبر به عنوان ایدئولوژیست:
مهمترین مسئـولیت ووظیفه یک رهبرموقعی است که مسئولیت هدایت عقـیدتی وایـدئولوژی گروه راعهده دارمی گردد.
13.) رهبربه عنوان سپربلا:
رهبری که نقش شبه پدررابه عهده می گیردودرصورت لزوم پاسخگوی عوارضی ناشی ازنتایج کاردیگران میگردد. درحقیقت درسـطح گروه یاسـازمان نیزمیتواندعاملی ومحلی برای جلوگیری ازاستیلای روحیه یأس وناامیدی درشکست های گروهی باشدوباتقبل مسئولیت این شکست ها سپربلایی برای افرادسازمان وگـروه باشد.
رهبری می توانددربسیاری ازمواردمنبعی برای پاسخ به تمایلات واحساسات پیروان به حساب آید. وپیروان اوراهمچـون پدری که هم تشـویقی وهم تنبیه اوجنبه دلـسوزی داردپنـداشته، مسـائل ومشکـلات خود را بااودرمیان بگذارند.
وظایف رهبر را می توان اینطور خلاصه کرد که:
2- ایجاد تسهیل برای دستیابی به هدفهای مشترک در میان پیروان ضمن فراهم کردن فرصتهایی برای رشد و پیشرفت شخصی آنان بود.
منابع و مأخذ:
n مدیریت عمومی و آموزشی ............................ محمد حسین رئوفی
n مبانی سازمان و مدیریت ..................................... علی رضائیان
n مبانی سازمان و مدیریت ..................................... طاهره فیضی
n مدیریت و رهبری در سازمان ها ............................... گری یوکل
کتابداری و اطلاع رسانی (83)
استاد راهنما : جناب آقای دکتر محسن مرادی
خرداد 85
خوبه همون اول بالای سایت نوشتم : لطفا نظر بدهید ![]()
چرا نظر نمیدید !!!

اگه نظر ندید ... تا فردا گریه میکنم !!!

