( ۲ )
همه چيز از ورود دانشجو به دانشگاه شروع مىشود. اضطراب امتحان، نمره قبولى، مشروط شدن، .... و در آخر بيكار ماندن، اينها دغدغه يك دانشجوست . . .
او هميشه مىترسد كه وقتى از اين چارديوارى، يعنى دانشگاه بيرون برود، چه كند؟ آيا زنده میماند تا زندگى كند يا زندگى می كند تا زنده بماند؟
1. اولين دغدغه هر دانشجویی در دوران دانشجویی، دغدغه اقتصادى و بعد از آن فارغالتحصيلى آنان مىباشد و اين واقعاً براى دانشجويان سخت است كه با تحمل مشقات فراوان درس بخوانند و بعد از دوران تحصيل، بيكار باشند.
2. فقدان تعهد در استخدام رسمى
3. عدم وجود اماكن و فضاهايى كه دانشجو در آن بتواند به رشته تحصيلى خود جامه عمل بپوشاند.
4. عدم وجود تعهد و استخدام رسمى براى دانشجويايى كه از مراكز آموزش عالى فارغ التحصيل مىشوند.
پس بايد چارهاى انديشيد در رفع اين همه دغدغهها و جلوگيرى از فرار و نابودى مغزها ؟!
ادامه دارد ....
گوگل ((فعل)) شد
واژه نامه OED را که همه می شناسيد و بارها از آن استفاده کرده ايد.
اين واژه نامه در اقدام کم نظير((گوگل)) را به عنوان فعل به مجموعه لغات افزود. اصل
Google, v.2
Other exciting new words include Hold 'Em, nanobot, texting, and wazoo."
بىشك دغدغه، همزاد انسان است و هيچ فردى را در هيچ مقطعى از زندگى را نمىتوان يافت كه بدون دغدغه باشد؛ با اين تفاوت كه دغدغههاى هر فرد، بستگى به نوع جهانبينى. بايستهها و كاستيهاى وى در مسير حركت و نيز گستره آرمانهاى وى باز مىگردد.
در آموزههاى اسلامى هر دغدغهاى كه انسان را به سوى خدا و حيات عزتمند سوق دهد، دغدغهاى مقدس به شمار مىآيد هر چند كه اين دغدغه ازدواج، اشتغال، كسب درآمد حلال و... باشد.
آنچه در پيش رو است نگاهى است كوتاه، به دغدغههاى من ... دانشجوي کتابداری .. یک ایرانی .. یک انسان ... یک ... كه بايدها و نبايدهایم را به تصوير كشيده ام.
همه ادم های موفق قدم هاشون رو میشمارن یعنی حساب میکنن امروز چند تا پله بالاتر از دیروز رفتن ؟ راستی من چند تا پله بالا رفتم ؟
مهمترين دغدغه اين دوران شيرين و پر رمز و راز دانشجويى براى من اين مسئله است كه آيا به معنى واقعى كلمه دانشجو و جوياى دانش بودهام يا خير؟ آيا توانستهام نسبت به دوران قبل فقط چند پله ناقابل بالاتر بايستم يا نه؟ صد البته من اين برترى را تنها در يك جنبه خواستار نيستم. جنبه اخلاقى اين برترى، كمتر از جنبه علمى برايم ارزشمند نيست و چه بسا رسيدن به مورد دوم بدون درك اهميت مورد اول، چندان باعث به خود باليدن نيست.
دغدغه اتصال به مراتب بالاتر پس از تحصيل به طورى كه براى خودم و ديگران قابل مشاهده و لمس باشد و در رويارويى با فراز و نشيبهاى زندگى يارىام نمايد، اكثر اوقات مرا در اين دوران گذرا و پر شور جوانى و دانشجويى به خود اختصاص داده است.
به اين می انديشهام كه چگونه بايد زندگى كرد و چراغ كم نور علم خود را فرا روى راه طولانى زندگى قرار دارد تا راه زندگی ام روشن شود. مىخواهم راه ميان بُر رسيدن به كمال انسانيت را پيدا كنم. در انديشهام درخت پر بر و بارى را مىبينم كه از زيادى ثمر سر به زير گرفته، فروتنى مىكند. آرزويم مانند آن درخت شدن است. بيزارم از درخت بىبَرى كه سر در آسمان دارد و تهى و بى تأمل از كنار همه چيز و همه كس مىگذرد.
از دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست ....





