|
دوباره ترمی جدید شروع شد ومن در حسرت صف طولانی حسابداری و شهریه ای سنگین به شکستن سکوت کتابخانه ای ساکت به زیر قدم های پر سروصدایمان فکر می کردم.به دیوارهای فرسوده ی مهربان،راهروهای تنگ و تاریک که در ازدحام وجود من و تو در ساعت کلاس و امتحان باریک و باریکتر می شدند.روزی که ما بچه تر از آن بودیم که به خاطر بسپاریم که زمان می گذرد، زمان آرام آرام می گذشت از لابه لای تک تک ما که بر تک تک صندلی های کلاس تکرار می شدیم،از میان ما که شدیدا مشغول نوشتن از روی دست هم بودیم گاهی جزوه،گاهی رونویسی گزارشهای تکراری و شاید جواب سوال یک امتحان.
روی لینک ادامه مطلب کلیک کنید ...
ادامه مطلب

